X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

مـــاراغــــا آذربایجانین پارلاق اؤلدوزو

ّبؤ وبلاگدا ماراغا و آذربایجان حاقیندا بیلگیلر بولا بیلیر سینیز

تاریخ آذربایجان تا جنگ جهانی دوم

 

آذربایجان در فارسی میانه (آتورپاتکان) در آثار کهن فارسی ( آذرباگان) در ارمنی ( آتراپاتکان) در سریانی آذربایغان و در عربی ( آذربیجان) نامیده شده است.

تاریخ باستانی آذربایجان با تاریخ قوم ماد در آمیخته است. پس از مهاجرت به ایران آرام آرام قسمت های غربی ایران از جمله اذربایجان را تصرف کردند.مقارن این ایام دولت هایی در اطراف اذربایجان وجود داشتند که از آن جمله می توان به دولت آشور در شمال بین النهرین٬ دولت هیتی در آسیای صغیر ٬ دولت اورارتو در نواحی شمال و شمال غرب٬ اقوام کادوسی در شرق و کاسی ها در حوالی کوههای زاگرس اشاره کرد.بعد از تاسیس دولت ماد٬ آذربایجان به ماد کوچک در مقابل ماد بزرگ مشهور شد.و ماد بزرگ مشتمل بر شهر های قدیمی همدان ری اصفهان و کرمانشاه بود.به عبارت دیگر ولایاتی که در قرون اولیه اسلامی به ناحیه جبال و بعد ها به عراق عجم معروف بودند را در بر می گرفت.

بعد از غلبه اسکندر مقدونی به ایران٬ سرداری به نام آتورپات در آذربایگان ظهور کرد و از اشغال آن توسط یونانی ها ممانعت بعمل آورد.از آن به بعد این سرزمین به نام آتورپاتکان معروف شد.آتورپات به پادشاهی رسید و آن ناحیه را مستقل اعلام نمود.

در طول دوره سلوکی ها ٬ ناحیه آتورپاتکان همچنان مستقل ماند و یونانیان و جانشینان اسکندر نتوانستند آداب و رسوم و تمدن یونانی را در آن ناحیه اشاعه دهند.آذربایجان در این زمان پناهگاه زردشتیان و تکیه گاه ایرانیت در مقابل یونانیت شد.

حکومت جانشینان آتورپات در آذربایجان در زمان اشکانیان نیز ادامه یافت و این منطقه توانست کماکان استقلال خود را حفظ کند.سرانجام اردشیر بابکان موسس سلسله ساسانی بر حکمرانان آذربایجان استیلا یافت.از این تاریخ این منطقه استقلال خود را از دست داد.

در دوره ساسانی معمولا یکی از مرزبانان را به حکومت اذربایجان می گماردند.در اواخر آن دوره حکومت آذربایجان در دست خاندان ( فرخ هرمزد) بود.و پایتخت آن (شیز) یا( گنزب ) نام داشت که مطابق با ویرانه های لیلان در جنوب شرقی دریاچه ارومیه گزارش شده است.

پس از فتح اذربایجان به دست اعراب٬ قبایل عرب ار بصره و کوفه و شام و یمن برای سکونت به آنجا روی آوردندو با خرید زمین های وسیع ٬ کشاورزی را گسترش داده و افراد بومی را رعیت خود ساختند.امرای عرب برای حفظ زمین های خودئ احتمالا برای حفظ رعایای مسلمان خود از حملات دیگر مردم آذربایجان که به اسلام نگرویده بودند٬ باروهایی در اطراف املاک وسیع خود می کشیدند که بتدریج داخل این باروها به صورت شهرهای نسبتا مهم در آمد.

در سال ۱۹۸ هجری که مامون هنوز در خراسان بود و حسن بن سهل را به عراق فرستاده بود٬ عده ای از امرای عرب در آذربایجان دعوی استقلال داشتند٬ بابک خرمدین از ضعف خلافت مرکزی و دوری مامون از بغداد استفاده کرد و قسمت های مهمی از شمال شرقی اذربایجان را در اختیار گرفت.پس از  قیام بابک ٬  سلطه دستگاه خلافت بر آذربایجان ضعیف شد.

سلسله های ایرانی بعد از اسلام مانند طاهریان٬ صفاریان٬ سامانیان و غزنویان که از شرق ایران برخاستند و حکومت های مستقلی تشکیل دادند هیچگاه نتوانستند قلمرو خود را به آذربایجان برسانند.در این مدت که از سال ۲۰۵ هجری ( تاسیس سلسله طاهریان) شروع و تا سال ۴۲۹ ( آخر سلسله سلجوقیان) ادامه می یابد٬ حکومت های محلی متعددی  قدرت را در آذربایجان به دست گرفتند.آخرین حکام مقتدر این ایالت٬ ساجیان(۳۱۷-۲۷۶ ه) بودند که آنها نیز خود عاقبت بر ضد خلفا قیام کردند.پس ازسقوط ساجیان ٬ سلسله های محلی دیگری در اذربایجان به قدرت رسیدند که روادیان ار آن جمله اند.در دوران حکومت ساجیان ( بنی ساج) حکومت بعد از  آن حکمرانانی در قسمت شمالی رود ارس به حکام آذربایجان خراج می دادند که از معروف ترین انها شیروانشاهیان٬ خداوندان شکی٬ حکام گرجستان٬ روادیان و حکام ارمنستان بودند.

در آغاز قرن یازدهم میلادی ترکان غز به فرماندهی سلجوقیان ٬ نخست با دسته های کوچک و سپس با تعداد بیشتر ٬ آذربایجان را به تصرف در آوردند.در نتیجه اهالی ایرانی و نواحی ماورا قفقاز ٬ حکومت ترکان را گردن گذاشتند.

در سال ۱۱۳۶ میلادی آذربایجان به دست اتابک ایلدگز ( الدگوز) افتاد که تا حمله کم دوام جلال الدین خوارزمشاه (۱۲۲۵-۳۱ م)وی و اولادش بر آذربایجان حکومت کردند.

با حمله مغولان و ورود هولاکو خان ایلخان ۱۲۵۶ م ٬ آذربایجان مرکز پادشاهی بزرگی شد که از آموی تا شام امتداد داشت.

پس از ضعف ایلخانان مغول٬ در آذربایجان امرای مستقل حکومت یافتند.از آن جمله می توان به جلایریان٬ چوپانیان و ترکمانان اشاره کرد که در قسمتی از این منطقه حکامی مستقل شدند.

پس از تصرف آذربایجان به دست شاه اسماعیل اول صفوی۱۵۰۲ آذربایجان سنگرگاه اصلی و مرکز عمده گردآوری قوای نظامی برای شاهان صفوی شد.در زمان صفویه آذربایجان محل جنگ های خونین میان سپاهیان ایران و عثمانی شد و عثمانیان بارها تبریز را به تصرف خود در آوردند.

پس از سقوط دولت صفویه٬ در دوره ای که ایران عملا میان روس، عثمانی و اشرف افغان تقسیم شده بود٬ آذربایجان در دست دولت عثمانی ماند٬ ولی دیری نپایید که نادر شاه آن را از تصرف دولت عثمانی بیرون آورد و در صحرای مغان تاجگذاری کرد.

کریم خان زند در سال ۱۷۵۵ میلادی  آذربایجان را از دست خانهای محلی که پس از مرگ پادشاه قیام کرده بودند ٬ باز پس گرفت٬ اما پس از مرگ او باز خوانین محلی سر بر آوردند٬ تا اینکه آغا محمد خان قاجار در سال ۱۷۷۵میلادی موفق شد که آذربایجان را کاملا مطیع کند.

و در سال ۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ میلادی دو عهدنامه ننگین گلستان و ترکمنچای به ایران تحمیل شد  و نواحی وسیعی  از کشورمان  توسط روس ها از ایران جدا شد.و بی کفایتی فتحعلی شاه عامل این درد عمیق بر دل ما می باشد که تا قرن حاضر نیز همچو دملی چرکین در روح هر ایرانی وجود دارد.و غمی جانکاه که تنها با بازگشت آن سرزمینهای دور از میهن برطرف می شود.

پس از سال    ۱۹۰۵  مردم اذربایجان سهم موثری در انقلاب مشروطیت داشتند .پس از فتح تهران ٬ تبریز دارای مهم ترین نقش در پیروزی انقلاب مشروطیت بود که قسمت غربی آذربایجان را نیز به نوعی تحت تاثیر قرار می داد

با اشغال آذربایجان توسط روسها .آثار انقلاب مشروطیت در آن موقتا از میان رفت.این هجوم با همپیمانی دولت انگلیس به بهانه حفاظت از اقلیتهای خارجی مقیم آذربایجان ( به ویژه تبریز) در سال ۱۹۰۸ انجام گرفت.

با آغاز جنگ اول جهانی آذربایجان مورد تهاجم نیروهای روسیه و عثمانی قرار گرفت٬ پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روس ها آذربایجان را تخلیه کردند و ترکان عثمانی در تبریز حکومتی دست نشانده مستقرساختند.پس از شکست المان و متحدش عثمانی آذربایجان و سراسر ایران به دست انگلیسی ها افتاد.

رضا شاه در سال ۱۹۲۱ دوباره حکومت ایران را برقرار کرد.به دنبال شروع جنگ دوم جهانی در سال ۱۹۴۱ نیروهای شوروی وارد ولایات شمالی ایران از جمله اذربایجان شدند.این نیروها در اغاز ماه مه ۱۹۴۶ به دنبال طرح مسئله آذربایجان در سازمان ملل متحد که به نخستین شکاف رسمی بین متفقین منجر شد.آذربایجان را تخلیه کردند.